باختر مشرق و خاور مغرب،چنانكه از اكثر اشعار متقدمين معلوم ميشود،فردوسى گويد: بيت چو مهر آورد سوى خاور گريغ هم از باختر برزند باز تيغ و گاهى عكس اين نيز استعمال كنند،انورى گويد: بيت دى ز خاك خاوران چون ذره مجهول آمده گشته امروز اندرو چون آفتاب خاورى و تحقيق آنست كه باختر مخفف با اخترست،و اختر ماه و آفتاب هر دو را گويند پس باختر مشرق و مغرب را توان گفت،و همچنين خاور محفف خارورست،و خار ماه و آفتاب باشد،پس خاور نيز مشرق و مغرب را توانگفت،و ازينجهت قدما در هر دو معنى هر دو لفظ را استعمال كردهاند،ليكن خار مرادف خور بيشتر آمده،ازينجهت خاور بيشتر بمعنى مشرق استعمال كنند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص187) 
با تاى قرشت بر وزن كاشغر مغرب را گويند و به معنى مشرق هم آمده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص109) 
- مشرق باشد. مثالش حكيم لامعى گويد: شعر خورشيد را چون پست شد در جانب خاور علم پيدا شد اندر باختر بر آستين شب علم لفظ خاور و باختر را متأخرين بر عكس تصور كردهاند. خاور را مشرق مىدانند و باختر را مغرب و حال آنكه متقدمين باختر مشرق را مىدانند و خاور مغرب را. كذا فى التحفه. اما آنچه بصحت پيوسته آنست كه باختر بمعنى مشرق و مغرب هر دو آمده و همچنين خاور نيز بهر دو معنى آمده از جمله حكيم خاقانى خاور را بمعنى مشرق فرموده درين بيت: شعر ماه چون در جيب مغرب برد سر آفتاب از جانب خاور بزاد و حكيم فردوسى باختر را بمعنى مشرق و خاور را بمعنى مغرب درين بيت فرموده كه: شعر چو مهر آورد سوى خاور گريغ هم از باختر برزند باز تيغ و امير معزى نيز فرمايد مؤيد اين: بيت تا زمين از نور گيرد روشنى از باختر همچو اندر شب فلك تاريكى از خاور گرفت و شيخ نظامى فرمايد: شعر سپيده چو برزد سر از باختر سياهى بخاور فرو برد سر 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ص138) 
با خاى موقوف و تاى فوقانى مفتوح برازده بمعنى مغرب و خاور بمعنى مشرق و بخلاف نيز كفتهاند چنانكه عنصرى كفته شعر چه مهر آورد سوى خاور كريغ هم از باختر برزند باز تيغ انورى بعكس كفته شعر دى ز خاك خاوران چون ذرّه مجهول آمده كشته امروز اندر و چون آفتاب خاورى تحقيق آنست كه باختر مخفف با اختر است و اختر ماه و آفتاب هر دو را كويند پس باختر مشرق و مغرب را توان كفت و از اين جهة متقدمين بر هر دو معنى اين لفظ را استعمال كردهاند و ليكن خوار مرادف خور بيشتر آمده ازين جهة خاور بيشتر بمعنى مشرق استعمال مىشود و بنابراين آفتاب را عروس خاورى كفتهاند چنانكه خاقانى كويد شعر در ده از آن چكيده خون ز ابلۀ تن زران كابلۀ رخ فلك برده عروس خاورى در فرهنك دساتير آمده كه معنى باختر بمشرق كردن خطاى بزرك و غلط محض است زيرا كه خور نام آفتاب است و شيد بمعنى روشنى است و همين اصحّ است 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص136) 
مشرق است.عنصرى گفت:[بيت] چو روزى كه بودش بخاور گريغ هم از باختر برزند باز تيغ و هم او گفت: بيت چو بر زد درفشنده از باختر دواج سيه را سپيد آستر و لامعى گفت: بيت خورشيد را چون پست شد در جانب خاور علم پيدا شد اندر باختر بر آستين شب ظلم) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص99) 
(اسم) در اوستا به معنى شمال است و در پهلوى نيز به همين معنى است. ¦¦مغرب. غرب. مقابل خاور. ¦¦مشرق. خراسان. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ص298) 
[اسم][فارسی]مغرب.و مشرق (از اضداد).و [اسم خاص]پايتخت مملكت قديم باختريان كه قبل از بابل از همۀ شهرهاى مشرق آبادتر و حصانتش بيشتر بوده و نسبت بهمۀ طوايف شمال شرقى و جنوب غربى آسيا اين شهر ام القرى بوده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص497) 
مغرب است.خاقانى گويد: چرخ رانشرۀ «ن و القلمست»از مه نو #[كان همه سرخى در باختر آميختهاند] باختر برعكس نيز گفته.در صفت خربزه خاقانى گفته است: آفتابى كه خاورش دهن است#دارد از باغ شاه باختر او 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص16) 